مکتب کاشیکاری اصفهان

اصفهان شهر مساجد

شهرام اميري
كارشناس ميراث فرهنگي و گردشگري
«اصفهان » یکی از کهن ترین شهرهای ایران است، به گونه ای که بنای شهر اصفهان را به “تهمورث دیوبند” پادشاه اسطوره ای سلسل هی پیشدادی نسبت داد هاند. این نکته نشان دهنده ی، قدمت این شهر در فلات مرکزی ایران است. اصفهان، در ادوار تاریخی پیش از اسلام دارای اهمیت فراوانی بود، به گونه ای که در دوران شاهنشاهی هخامنشیان با نام های “جی”، “گابا”، “گی” و یا “گابیان” خوانده می شد. در دوران شاهنشاهی اشکانیان، با توجه به شهادت منابع تاریخی به نظر م یرسد، به دلیل امنیتی که این شهر نسبت به تیسفون )پایتخت اشکانیان در عراق( داشت، «پارتها »، اصفهان را مخزن اوراق و اسناد دولتی خود کرده بودند. در عصر سلطنت شاهنشاهان «ساسانی »، اصفهان در قلمرو اشراف )نژادگان( و الاتبار آریایی نژاد )وسپوهران( قرار داشت و به دلیل قرار داشتن در مرکز شاهنشاهی و با توجه به زاینده رود، از نظر نظامی و اداری دارای اهمیت فراروانی بود. لذا در این دوران نیز با نا مهایی نظیر “سپاهان” و “اسپهان” به معنای اردوگاه سپاهیان خوانده می شد. )در دوران اسلامی، اصفهان در سه دوره ی تاریخی در کنار فراز و نشی بهای فراوان به عنوان پایتخت سلسله های “دیالمه”، “سلاجقه” و “صفویان” انتخاب شد. لذا این شهر از هرکدام از این دوران ها، یادگارهايی را در خود جای داده است که از آن جمله می توان به مسجد «جامع عتیق » ) دائره المعارف هزار سال تحول معماری ایران (، قلعه طبرک، قلعه شاه دز …. اشاره كرد. در دوران شاهنشاهی خاندان «صفوی » یعنی هم زمان با سده یازدهم هجری قمری )سده هفدهم میلادی( بود، که اصفهان از نظر فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی رونق فراوانی یافت و یکی از بزرگترین و توسعه یافته ترین شهرهای مشرق زمین به شمار می رفت.

اصفهان شهر مساجد

پس از انتخاب اصفهان به پایتختی سلسله صفوی و بلوغ فکری و اعتقادی مردمان فلات مرکزی ایران و در طول ۱۴۰۰ سال تمدن دوران اسلامی، مساجد متعددی در اصفهان بنا گردید که هر کدام از نظر معماری و تزئینات وابسته به آن در نوع خود در سراسر جهان اسلام کم نظیر و یا حتی شاید بی نظیرند. روی همین اصل، این شهر به غیر این که با تمثیل معروف “اصفهان نصف جهان” خوانده شده به عنوان “شهر گنبدهای فیروز های” هم مشهور شده است. پس از انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان در دوران سلطنت شاه عباس اول صفوی ) ۱۰۰۶ ه.ق(، فعالیت عمرانی وسیعی را شاه و کارگزارانش و در رأس آنان، شیخ بهاء الدین جبل عاملی، جهت نوسازی و بهسازی پایتخت بزرگترین امپراطوری ایران پس از اسلام انجام پذیرفت. در این میان فعالیت در زمینه ساخت و ساز مسجد آن هم در پایتخت سلسل های که تشیع دوازده امامی را به عنوان مذهب رسمی ایران پذیرفته بود، بسیار چشمگیر بود و این نکته هم زمان با شک لگیری “مکتب اصفهان” بود که در حوزه های مختلف فکری جهش بزرگی را در توسعه فرهنگ و تمدن ایران پس از اسلام پدید آورد. روی همین اصل در اکثر محلات اصفهان )جدای از مساجد جامع(، مساجد متعددی بنا گردید، به گون های که این مطلب از دید گردشگران خارجی نیز پوشیده نماند. لذا برخی از این گردشگران نظیر: “دن گارسیا”، ” کمپفر” و ” شوالیه شاردن” در سفرنامه های خود از مساجد اصفهان سخن راند هاند. )درباره اهمیت این مطلب به سفرنامه “شوالیه شاردن” می توان اشاره نمود که تعداد مساجد اصفهان را در عصر صفوی ۱۶۲ باب بر می شمارد. حال با توجه به مجال اندکی که پیش رو است، کوشش شده تا درباره ی مساجد اصفهان در عصر صفوی سخن رانده شود که در این میان، سه باب از ممتازترین مساجد اصفهان که در طول بیش از یکصد سال تحول معماری و شهرسازی این شهر )در طول دوران پایتختی اصفهان( در عصر صفوی بنا شده اند یعنی در طی سال های ۱۰۰۶ تا ۱۱۴۸ ه.ق انتخاب و معرفی می شوند.

مسجد امام (جامع عباسی)

«مسجد امام » در جبهه جنوبی میدان « نقش جهان » قرار دارد و از نظر گردشگران خارجی از جمله بزرگترین و زیباترین مساجد جهان اسلام به شمار می رود. این مسجد در سال ۱۰۲۰ ه. ق به فرمان « شاه عباس اول » بنا شد. معمار آن « استاد علی اکبر اصفهانی » یکی از مشهورترین معماران مکتب اصفهان در شهرسازی عصر صفوی است. )با توجه به فشاری که شاه عباس برای اتمام این مسجد به معماران وارد آورد سر در و تزیینات کاشیکاری وابسته به آن به منظور تکمیل آرایش اطراف میدان در سال ۱۰۲۵ ه.ق به اتمام رسید. ساخت و ساز و تزیین سایر قسمت های این مسجد عظیم تا آخرین سال حیات شاه عباس اول ) ۱۰۳۸ ه.ق( ادامه داشت، لکن ادامه ساخت بنا و مرمت فضاهايی که به مسجد اضافه شد، در زمان جانشینان وی یعنی شاه صفی اول، شاه عباس دوم و شاه صفی دوم ) سلیمان( ادامه یافت. به گونه ای که آخرین تاریخی که در کتیب ههای این مسجد موجود است، کتیبه سر در غربی مسجد است که سال ۱۰۷۷ ه.ق را برخود دارد. هنگامی که سر در مسجد به پایان رسید، شاه عباس اول مسجد را به ساحت “حضرت مهدی صاحب زمان” تقدیم كرد. درباره ی این مسجد و زیبایی های منحصر به فرد آن سخن بسیار رفته، لکن آنچه م یتوان در اینجا به عنوان خلاصه ای از تمامی گفته های محققان و گردشگران اشاره كرد، چنین است: «در انتهای میدان نقش جهان ایوانی بلند قرار دارد که بر روی دهلیزی بنا شده و سقفش با مقرنس و کاش یهای مینادار و آیات قرآنی مزین گردیده و در دوطرفش دو مناره بلند است که روی بدنه ی آن همان تزیینات به شکل مارپیچ به کار رفته است. برخی محققان این ایوان را یکی از زیباترین و گیراترین ایوا نهايی که در ایران بنا شده و حتی یکی از چشمگیرترین و اغناکننده ترین ایوان هايی که در جهان بنا شده م یدانند. در بالای این ایوان شکل دو طاووس بر روی کاشی جلو هگری م یکنند، که نمادی از پرندگان بهشتی هستند. درب اصلی مسجد که در زیر مقرنس های باشکوه ایوان ورودی قرارگرفته با نقره و طلا پوشش یافته و حاوی اشعاری در حاشیه در با خط نستعلیق حک شده و سال نصب در را به دوران شاه صفی اول )با حروف ابجد( نسبت م یدهد. پس از عبور از ایوان سر در ورودی، وارد یک هشتی با دالانی که در وسط آن سنگاب بزرگ قرار دارد می شویم و سپس بدون اینکه بازدیدکننده احساس کند نیم چرخی به سمت راست )در زاویه ۴۵ درجه( می زند، که این نکته از یک سو باعث شده تا بنای اصلی گنبدخانه و محراب مسجد به سمت قبله قرار گیرد و از سوی دیگر این انحراف بنای اصلی نسبت به ایوان ورودی و میدان چنان استادانه انجام شده، که باعث می شود تمامی بنای اصلی مسجد از تمامی جهات میدان در کنار ایوان ورودی قابل رؤیت باشد. پس از عبور این دالان است که صحن اصلی مسجد نمودار می شود، بنايی که با تزییناتی حاوی صد هزار قطعه کاشی فیروزه ای و سبز و زرد رنگ با نق شهای گل و بوته در فضايی روحانی جلو هگر م یشود. در ابتدا صحن اصلی و سپس فضای اصلی مسجد که به صورت چهار ایوانی است در اطراف صحن اصلی پدیدار م یشود، در روبرو فضای گنبدخانه و شبستان های اصلی و در طرفین ایوان های دیگر مساجد و دو مدرسه دینی تابستانی و زمستانی ویژه طلاب علوم دینی خودنمايی میك‌ند، که در یکی از آنها ساعت شاخص شرعی نیز وجود دارد. در اینجا گويی همه چیز از حالت مادی خارج شده و حالتی روحانی و آسمانی م ییابد. هر چیز در این مکان ناگاه حالتی از رویش و کمال می یابد، همه ی موجودات و ذرات عالم واسطه ای می شوند، میان انسان و عالم ماوراءالطبیعه و پیوندی شگف تانگیز میان آسمان و زمین پدید می آید. نکته قابل توجه درباره ی این مسجد، گنبد رفیع و با عظمت، شبستان اصلی همراه با دو گلدسته است، این گنبد به شکل دو پوسته )دو پوش( ساخته شده به گونه ای که صدا در زیر آن چندین بار انعکاس می یابد. ارتفاع بنای اصلی و گنبدخانه از سطح صحن اصلی تا بالای گنبد و مناره ها بیش از ۵۰ متر است. نکته قابل توجه دیگر در این بنای عظیم، وجود کتیبه های متعدد در سر در ورودی و ایوان های داخلی است که همگی با خط زیبای اساتید خوشنویسی عصر صفوی ه مچون “علیرضا عباسی” و “محمدرضا امامی” بر روی کاشی های ایوان نگاشته شد هاند. هم چنین تمامی دیوارهای کریدورها، حیاط، شبستا نها، چهل ستون های مسجد )شبستان های اصلی( و دیوارهای مدارس دینی به ارتفاع دو متر از کف با سنگ های نفیس پوشیده شد هاند، که این نکته در محراب شبستان اصلی و منبر کنار آن نیز واضح تر به چشم می خورد. اگر بخواهیم، در یک جمله این مسجد زیبا را وصف كنيم، تنها می توان به ذکر این جمله اشاره كرد که، تمامی تزئینات کاش یهای معرق و هفت رنگ این مسجد زیبا و نقوش مربوط به آن که همگی گل و بوته و شکوفه های بهاری هستند، نمادی از حضور جاودانی روح در باغ های آسمانی هستند.

مسجد شیخ لطف اله

در جانب شرقی میدان نقش جهان مسجدی سرپوشیده همراه با کاشی کاری و گنبد منحصر به فرد خود م یدرخشد. این مسجد درست مقابل کاخ «عالی قاپو » قراردارد و از جمله زیباترین مساجد جهان اسلام به شمار م یرود. طرح این مسجد در زمانی که نقشه ی چهارباغ و باغ هزارجریب به مرحله اجرا درآمد، ریخته شد. لذا در سال ۱۰۱۱ ه.ق کار ساخت مسجد آغاز و در سال ۱۰۲۸ ه.ق به اتمام رسید. در حین اتمام این مسجد بود، که شاه عباس و کارگزارانش به فکر ساخت مسجد جامع عباسی در سمت جنوبی میدان افتادند. «شاه عباس اول » دستور ساخت این مسجد را به افتخار حضور یکی از روحانیون برجسته ی شیعه که از جب لعامل لبنان به ایران آمده بود، داد، و به نام وی یعنی “شیخ لط فاله جبل عاملی” نامگذاری كرد. پس از اتمام بنا، از آن براي عبادت خود و خانواد هاش و ه مچنین شیخ لط فاله استفاده كرد. هم چنین دستور داد، در کنار مسجد، مدرسه ای بنا شود تا شیخ به تواند در آنجا به تدریس علوم دینی بپردازد. بر اساس گزارش منابع تاریخی، شیخ لطف اله تا زمان مرگش در سال ۱۰۳۲ ه.ق، در این مسجد و مدرسه به تدریس و عبادت اشتغال داشت. با توجه به این که مسجد، محل تدریس شیخ لط فاله و محل عبادت خاندان سلطنتی بود، هیچ یک از گردشگران خارجی در عهد صفویه به مسجد راه نداشتند، و نتوانست هاند گزارش جامعی از آن ارائه كنند. در یک نگاه کلی مسجد شیخ لطف اله در مقایسه با مسجد امام، طرحی ساده دارد و آن عبارت است از، گنبدی بزرگ بر روی تالاری مربعی شکل که دارای صحن و گلدسته نيست. اما آنچه آن را از سایر مساجد متمایز م یکند، تزئینات منحصر به فرد، طراحی و معماری آن نسبت به زاویه « قبله » و میدان است. در ابتدای ورود به این مسجد، با ایوان زیبايی برخورد میك‌نيم، که با کاشیکاری و مقرنس های زیبائی تزئین یافته و کمی از سطح میدان بلندتر است. کتیبه ی سر در، ایوان به خط ثلث و با کاشی سفید معرق بر زمینه لاجوردی کار «استاد علیرضا عباسی » است. پس از آن به یک دالان وارد می شویم، در اینجا معمار، هنرمندانه با یک چرخش ۴۵ درجه بیننده را به شبستان اصلی هدایت می کند. این دالان از محور شمال به جنوب چرخشی به سمت قبله دارد، بدون این که بیننده متوجه انحراف مسجد نسبت به زاویه میدان شود. بنای مسجد، بر یک چهارضلعی استوار است که در قسمت بالاتر به هشت ضلعی تبدیل شده و در نهایت دایره وار به ساق هی گنبد می پیوندد. گنبد این مسجد، کم ارتفاع تر از مسجد امام است و از خارج دارای خطوطی اسلیمی است که به طرز باشکوهی بر زمینه ی نخود یرنگ گنبد گسترده شده و هماهنگی بی نظیری را در نقش و طرح رنگ به نمایش می گذارد. اما اوج هنر تزیینات مساجد اصفهان، در شبستان اصلی و فضای داخلی گنبد « مسجد شیخ لطف اله » نمایان م یشود، که اوج نبوغ هنرمندان خداجوی ایرانی است. در داخل گنبد و رأس آن شبک های از نقوش لیموئی شکل ایجاد شده، که با دور شدن از شمسه ای که در رأس قرار دارد، بزرگتر می شوند. این نقوش با آجر ساده احاطه شد هاند و داخل هر نقش با طرح شاخ و برگ که روی گچ نشانده شده زینت یافت هاند. در ادامه کتیب ههایی به صورت کمربند دور فضای داخلی گنبد را فراگرفته اند، که آیاتی از قرآ نکریم را برخوردارند. در اینجا دست هنرمند “علیرضا عباسی” کلام خدا را هنرمندانه بر روی کاشی نگاشته است. پس از آن نور از درون پنجره های مشبکی که دورتا دور ساقه ی گنبد را فراگرفته، به درون می تابد، پرتو افکنی شعاع های نور از درون مشبک های پنجره همراه با سایه روشن و کاشی های زیبای معرق و هفت رنگ همراه با نقوش اسلیمی که از رأس گنبد تا کف زمین را در برگرفته، فضائی روحانی را به این نمازخانه کوچک م یبخشند، که وصف ناپذیر است. نکته قابل توجه، محراب زیبای مسجد شیخ لط فاله است، که با هزاران قطعه کاشی معرق و مقرنس های زیبا تزئین یافته است. در اینجا معمار این عبادتگاه با شکوه، در دو لوح کوچک در درون محراب با تواضع تمام خود را چنین معرفی می ماید: « عمل حقیر محتاج برحمت خدا، محمدرضا بن استاد حسین بناء اصفهانی ». این مسجد دارای شبستان زمستانی در زیر شبستان اصلی است؛ که محل تدریس و وعظ و همچنین اقامه نماز در فصولی همانند زمستان بوده است. دروصف این مسجد زیبا بسیار میتوان سخن گفت لکن در پایان به این جملات میتوان بسنده کرد: «کوچکترین نقطه ضعفی در این بنا دیده نمی شود، اندازه ها بسیار مناسب ، نقشه ی طرح بسیار قوی و زیبا و به طور خلاصه توافقی است، بین یک دنیا شور و هیجان و یک سکوت و آرامش با شکوه که نماینده ی ذوق سرشار زیبا شناسی بوده و منبعی جز ایمان مذهبی و الهام آسمانی نمی تواند داشته باشد.

مسجد چهارباغ

«مسجد چهارباغ » در بخش شرقی گردشگاه بزرگ چهارباغ قرار گرفته و در اواخر عصر صفوی به منظور استفاده طلاب علوم دینی بنا شد . تاریخ شروع بنا سال ۱۱۱۶ ه.ق است و در واپسین ایام سلطنت خاندان صفوی یعنی در سال ۱۱۲۶ ه.ق و در دوران سلطنت « شاه سلطان حسین » ) آخرین شاه صفوی پیش از هجوم افاغنه به ایران( به پایان رسید . این مسجد با نام هائی نظیر مسجد سلطانی نیز خوانده می شده ، هم چنین به دلیل این که به دستور مادر شاه سلطان حسین این مسجد بنا شد و وی موقوفاتی را نیز برای آن ۲۸ تعیین كرد، به نام مسجد «مادرشاه » نیز معروف بود. مدرسه چهارباغ، همان طور که عنوان شد در شرق محور اصلی چهارباغ واقع شده و در شمال آن بازار بزرگی است که درآن عصر با نام « بازارچه شاهی » معروف بود و هم اینک با نام « بازار هنر » خوانده می شود. هم چنین در جانب شرقی مسجد کاروانسرای عظیمی از عصر صفوی باقی است که در دهه های اخیر با تغییر کاربری به یکی از زیبا ترین اقامتگاه های ایران و حتی جهان تبدیل شده است. مدرسه ی چهارباغ، شامل سردری با شکوه و زیبا است که هفده طاق نما به صورت دو طبقه و از جنس آجر در دو طرف سر در ورودی خودنمائی می کنند. در ساختن ازاره ها و سکوهائی که در طرفین سردر ایجاد شده، از سنگ مرمر استفاده شده است. سر در ورودی، حاوی تزئینات باشکوهی شامل کاشی و مقرنس های زیبائی است که در زیر تاق سردر خودنمائی می کنند و اوج تجربه و نبوغ کاشیکاری هنرمندان را پس از گذشت یکصد سال، از پایتختی اصفهان در خود جلوه گر نموده است. “در” ورودی مسجد همانند در ورودی مسجد جامع عباسی، به طرز باشکوهی از جنس چوب و با روکش طلا و نقره تزئین یافته و اشعاری را همراه با نقوش مختلف ، هنرمندان قلمزن و زرگر بر روی آن نقش بسته اند . در سر در ورودی کتیبه ای از کاشی سفید معرق بر زمینه لاجوردی به خط ثلث وجود دارد، که به خط ” عبدالرحیم جزائری” است . هم چنین اشعاری نیز به خط نستعلیق بر کاشیکاری های اطراف سر در وجود دارد، که در مدح امیرمؤمنان علی )ع( سروده شده است. بخش داخلی مسجد، شامل هشتی ورودی ، صحن اصلی ، بنای گنبدخانه همراه با دو مناره و حجره هائی در دو طبقه است که گرداگرد صحن اصلی را در برگرفته اند. هشتی ورودی از جمله منحصر به فرد ترین بخش مسجد از نظر تزئینات است . این هشتی دارای سقفی گنبدی شکل است، که درگاه های بزرگی به سمت صحن اصلی و دالان های فرعی دارد. هشتی دارای ازاره هائی از سنگ مرمر است. دیواره های این بخش با کاشی های زیبای معرق تزئین یافته اند، که در کنار آنها کتیبه های زیبائی با خط ” محمد اصفهانی” و ” علی نقی امامی” موجود است . سقف هشتی دارای تزئینات کاشی کاری معرق است . هم چنین سنگاب ظریفی نیز در میانه هشتی خودنمائی می کند، که بر زیبايی این بخش از مسجد افزوده است . مدرسه ، دارای حیاطی به طول ۵/ ۶۵ و عرض ۵۵/۵ می باشد. در بخش جنوبی حیاط، بنای گنبدخانه قرار دارد، که دارای گنبدی دو پوش و دوگلدسته به ارتفاع ۳۸ متر است. گنبد و گلدسته ها با کاشی کاری زیبائی آراسته شده اند. کاشی های گنبد همراه با گل و بوته های سفید و زرد و حنائی و به شکل اسلیمی بر زمینه فیروزه ای است. دور گنبد در قسمت پائین آن کتیبه ای حاوی آیاتی از قرآن کریم با خط ثلث است. سرتاسر ایوان، حجره ها ، تاق نماها و سقف زیر گنبد همانند مسجد جامع عباسی، پوشیده از کاشی های رنگارنگ است و کتیبه هايی حاوی احادیث ائمه و ستایش چهارده معصوم، که تأکیدی بر مذهب تشیع دوازده امامی ایرانیان است خودنمائی میك‌ند. هم چنین حیاط اصلی مسجد با درختان کهنسال و سربه فلک کشیده همراه با نهری که از مرکز آن می گذرد و کاشیکاری تمام بدنه حجره ها و ایوان ها صحنه ای روحانی و دلپذیر را برای هر بیننده ای فراهم می آورد . روی همین اصل است، که اکثر گردشگران خارجی ، که حتی پس از دوران شکوه اصفهان در عصر صفوی، از این مسجد دیدار کرده اند نتوانسته اند از جاذبه های این مسجد باشکوه سخن نرانده و محو جذابیت های بی شمار آن نشوند. با توجه به بضاعت اندک علمی و مجال اندکی که در اختیار بود این مختصر کوششی است در جهت معرفی بخش کوچکی از جاذبه های شهری که در قلب فلات تمدن ساز مرکزی ایران قرار گرفته و “موزه ای بزرگ در زیر آسمان خدا خوانندش ” با این امید که مقبول تمامی دوستداران میراث این سرزمین واقع شود.
“بناهای تاریخی میدان نقش جهان”
این نوشته در سایت رادیو فرهنگ منتشر شده است.
یکی از معروف‌ترین مجموعه بناهای دوران صفویه، مجموعه‌ی نقش جهان یا میدان امام اصفهان است. این میدان یکی از بزرگ‌ترین میدان‌های جهان است که در سال ۱۰۲۱ هجری به فرمان شاه عباس صفوی ساخته شد. میدان نقش جهان پانصد متر طول و صد و شصت متر عرض دارد. در چهار سوی این میدان چهار بنای معروف و باشکوه قد علم کرده‌است که همچون دیگر بناهای دوران صفویه از تزئینات گوناگون به‌ویژه کاشی‌کاری در نماسازی آن‌ها استفاده شده‌است. شیوه‌ی کاشی‌کاری بناهای دوران صفویه شیوه‌ی معرق و هفت‌رنگ است. در شیوه‌ی کاشی‌کاری معرق، نقوش پرکار و دلپذیر از کنار هم چیده شدن قطعات تراش‌خورده و ظریف کاشی به دست می‌آید، اما در کاشی‌کاری هفت‌رنگ، نقوش از ابتدا روی سطوح کاشی نقش شده و سپس برای پخت به کوره می‌رود. در دوران نخست مکتب اصفهان، یعنی در عهد صفویه، شاهکارهای هنر معماری و هنرهای تزئینی پا می‌گیرد و کیفیت اصیل، شفاف و غنی رنگ‌ها رنگ‌های درخشان در کاشی‌کاری‌ها بسیار دلپذیر می‌شود. کیفیت مصالح به‌کار رفته به‌ویژه در معماری پایتخت، مرغوب و بادوام است.
از عصر صفویه، بناهای بسیاری به یادگار مانده‌است که در این‌جا به چهار بنای معروف میدان نقش جهان یعنی مسجد امام در ضلع شمالی، سردر بازار قیصریه در ضلع جنوبی، کاخ عالی‌قاپو در ضلع شرقی و مسجد شیخ لطف‌الله در ضلع غربی اشاره می‌شود.
مسجد امام اصفهان یکی از زیباترین بناهای شیوه‌ی اصفهانی در معماری است. ساخت این بنا در زمان شاه عباس اول و در سال ۱۰۲۰ هجری آغاز شد و اتمام بخش‌های داخلی تا دوران شاه عباس دوم ادامه پیدا کرد. روی سردر با شکوهی از کاشی‌های نفیس معرق، نام استاد علی‌اکبر اصفهانی، معمار این بنا در کتیبه‌ای به خط ثلث و بر زمینه‌ای لاجوردی نگاشته شده‌است. کتیبه‌های متعددی به دست هنرمند خوشنویسان نامی دوران صفویه مانند علی‌رضا عباسی، محمدرضا امامی، عبذالباقی تبریزی و محمدصالح اصفهانی در مسجد امام اصفهان به چشم می‌خورد.
جهت اصلی مسجد رو به قبله و به سمت جنوب غربی است، اما سردر اصلی مسجد که در ضلع جنوبی میدان نقش جهان واقع است، به گونه‌ای ماهرانه و بی‌انکه بازدید کننده متوجه شود، اصلاح شده و به سمت جنوب چرخیده‌است. گنبد زیبا و پرنقش مسجد که پنجاه و چهار متر ارتفاع دارد، دارای گلوگاهی کشیده است و از دو لایه، یا پوسته‌ی مجزا تشکیل شده است. معماری مسجد امام به شیوه‌ی چهارایوانی است و در دو سوی شبستان اصلی و در جنوب مسجد، دو مدرسه قرار دارد.
مسجد شیخ لطف‌الله بنایی است با اندازه‌هایی کوچک، بسیار ظریف و بدون حیاط مرکزی. گنبد به‌غایت زیبای این مسجد به شیوه‌ی ساسانی بر روی یک اتاق چهارگوش استوار شده‌است. ساخت این مسجد که برای شیخ لطف‌الله، عالم دینی عهد صفویه ساخته شده، در سال ۱۰۲۷ هجری به پایان رسید. در این مسجد نیز، بار دیگر به دلیل قرار گرفتن سردر ورودی در ضلع شرقی میدان، تغییر جهتی به سوی جنوب انجام گرفته، تا گنبدخانه رو به سوی قبله داشته‌باشد.


کاشی‌کاری‌های مسجد شیخ‌ لطف‌الله که رنگ آبی لاجوردی در آن بیشتر به چشم می‌خورد، به دو شیوه‌ی معرق و خشتی هفت‌رنگ کار شده‌است. دریچه‌های مشبکی به صورت بسیار ماهرانه در زیر ساقه یا گلوگاه گنبد تعبیه شده، که نور وارده به گنبدخانه را تنظیم و تلطیف می‌کند. کاشی‌های سطوح داخلی گنبد، دارای نقوش کم‌نظیر ترنجی است و سطح خارجی پوشیده از اسلیمی‌های آبی و سفیدی است که بر زمینه‌ای نخودی، جلوه‌ای خارق‌العاده یافته‌ است. بیشتر کتیبه‌های به کار رفته در سطوح داخلی و خارجی بنا به خط خوشنویس به‌نام عهد صفویه، یعنی علی‌رضا عباسی است.
کاخ عالی‌قاپو نیز یکی از شاهکارهای معماری غیرمذهبی در شیوه‌ی اصفهانی است که در ربع اول قرن یازدهم و در دوران شاه عباس اول ساخته شده است. این عمارت رفیع که در ضلع غربی میدان نقش جهان بنا شده، در شش طبقه و ارتفاعی حدود چهل و هشت متر ساخته شده‌است که هر طبقه ویژگی‌های تزئینی خاص خود را دارد.
طبقه‌ی ششم کاخ عالی‌قاپو ویژه‌ی میهمانی‌های رسمی و نغمه‌سرایی نوازندگان و خوانندگان بوده‌است. بر دیوار تالار میانی و اتاق‌های اطراف، گچ‌بری‌هایی توخالی به شکل ظروف گوناگون و انواع صراحی‌های کوچک و بزرگ به چشم می‌خورد. این شیوه‌ی تزئینی کم‌نظیر نه تنها به لحاظ بصری بسیار تأثیرگذار است، بلکه در کاهش انعکاس صوت و انتقال طبیعی نوای موسیقی نقشی به‌سزا داشته‌است. بخشی از نقاشی‌های کاخ عالی‌قاپو، نقش قلم نقاش نامی دوران صفویه، رضا عباسی و شاگردان اوست. متأسفانه بسیاری از این آثار بی‌همانند در اثر بی‌توجهی بازدیدکنندگان و گذر ایام، از میان رفته و یا به‌شدت آسیب دیده‌است.
سردر بازار بزرگ قیصریه نیز از آثار دوران شاه عباس اول است که به بازار بزرگ راه می‌یابد. بازار بزرگ قیصریه در دوران صفویه محل ارائه‌ی کالاهای بازرگانان خارجی و فروش پارچه‌های نفیس و گران‌قیمت بوده‌است. بر سردرِ بازار صحنه‌هایی از جنگ شاه عباس اول و ازبکان و نیز شکارگاهی به قلم رضا عباسی نقش بسته‌بود که متأسفانه امروزه تنها بخشی از آن بر جای مانده‌است.

پیدائی مکتب اصفهان

كثر افكار فلسفي و تنوع جريان هاي حكمي در حوزه ي فلسفي اصفهان عصر صفوي، بسيار گسترده تر و فراتر از آنچه بود كه در اصفهان زمان ابن سينا اتفاق افتاد. اگر بخواهيم اين وجه تمايز را به لحاظ تاريخي تحليل و توجيه نماييم، ‌بايد بگوييم كه در اصفهان آل بويه، ‌آن نهضت فلسفي ابن سينا و شكل گيري حوزه ي فلسفي او كه نقطه اوج تفكرات عقلي و فلسفي در سير تحولات فكري اصفهان قرن چهار و پنج به شمار مي آمد، ‌در آخر دوره ي آل بويه واقع شد و سپس با وضعيتي كه سلجوقيان براي تفكر و تعقل پيش آوردند رو به افول گذارد. اين افول يك وضعيت سرتاسري بود و بخش هاي بسياري از جهان اسلام را در بر مي گرفت. اما همانطور كه بررسي شد، در چنين شرايطي، بساط فلسفه در اصفهان، ‌همچنان پهن بود، اگر چه آن شكوفايي قبلي را نداشت. در اصفهان عصر صفوي، نقطه اوج انديشه هاي فلسفي به لحاظ تنوع و تشكيل حوزه هاي گوناگون درسي، از اواسط دوره ي صفويه به بعد شكل گرفت اگر چه در اين دوره نيز تشديد اخباري گري، مانع سير رشد تفكر فلسفي و حتي تعقل ديني شد و با حمله افاغنه و تسخير اصفهان، همه چيز فروريخت، ‌اما به واسطه قابليت هايي كه در اصفهان وجود داشت، دوباره اين شكوفايي فلسفي تحقق پيدا كرد كه جنبه هاي كمي و كيفي آن قابل تأمل و بررسي است. به لحاظ كمي حوزه ي فلسفي اصفهان، چنان گستردگي پيدا مي كند كه در درس خارج فلسفه ملا علي نوري چهارصد طلبه شركت مي كردندو در سطح عالي حكمت و فلسفه مشغول به تحصيل بودند. اما به لحاظ كيفي هم تحول عظيمي در حوزه ي فلسفي اصفهان رخ داد. يعني آثار فلسفي ملاصدرا، ‌رسماً به عنوان كتب درسي، تدريس شد و به موازات آن تدريس كتب ابن عربي نيز آغاز شد. ملا محمد بيد آبادي و حكيم ملا علي نوري، نقش اساسي در اين تحول ايفا نمودند.
اين شكوفايي دوباره بعد از افول ناشي از حمله افاغنه و نابودي همه چيز در اصفهان نشان مي دهد كه وضعيت پررونق فلسفه و حكمت، ‌صرفاً ناشي از سياست هاي حمايتي دولت صفويه نبوده است. اين زمينه ها و قابليت هاي نهفته در آن، ‌در يك بستر تاريخي هفت قرنه به وجود آمدند و رسوب اجتماعي و تاريخي پيدا كردند. حتي در وضعيت اسفبار امروز، اين حقير بر اين باور است حوزه هاي علميه اصفهان، استعداد و قابليت براي احياي حكمت و فلسفه و رسيدن به يك شكوفايي فكري و در نتيجه احياي معارف عقلي اهل بيت (عليهم السلام) را دارد.
نكته بسيار قابل تأمل اينكه هم آل بويه و هم دولت صفويه، ‌با سياست هاي حمايتي خود، شرايطي را براي حدوث يك شكوفايي ايجاد كردند، اما شرايط تاريخي و اجتماعي و نيز نحوه فعاليت بنيانگذاران حوزه فلسفي در اين دو دوره، به گونه اي بوده است كه ادامه حيات حكمت و فلسفه، ديگر وابسته به آن سياست هاي دولتي نبوده است. واقعاً براي تفكر فلسفي و معارف حكمي در هر دو دوره تاريخي اصفهان، وضعيت بحراني به وجود آمده و بعد از پيدايش يك شكوفايي، وضعيت سخت و نابهنجاري شكل گرفت اما همه اين اوضاع و احوال نتوانسته چراغ حكمت و عقلانيت فلسفي را در ايران و به ويژه در اصفهان خاموش كند. اينها همه نشان مي دهند كه سرچشمه و آبشخور تفكر فلسفي و معرفت حكمي بسيار ريشه دارتر از اين حرف ها است. توجه داشته باشيد كه اين حيات حكمي فلسفي كه به صورت نظام مند و روشمند از فارابي، ‌و نه كندي، ‌آغاز شد و به دست با كفايت ابن سينا رسيد و آنگاه بزرگ حكيماني چون سهروردي و خواجه نصير و بالاخره ميرداماد ظهور كردند، و آن را كماً و كيفاً توسعه دادند و عمق بخشيدند و آنگاه اين ميراث عظيم به صدرالمتالهين، بزرگترين فيلسوف اسلامي، ‌سپرده شد و تا به امروز كه به علامه طباطبايي و شاگردانش رسيده، ‌بيش از يازده قرن دوام آورده و در برابر همه موانع سياسي، اجتماعي و مقابله هاي كوركورانه و جمود گرايانه مذهبي مقاومت كرده و نه تنها سير رشدش متوقف نشده كه در هر مرحله تجربه اي جديد از رشد را از سرگذرانده و وارد فاز جديد شده است. بنابراين نمي توان ريشه اين حوزه عظيم معرفتي را در جهان اسلام، ‌فقط در نهضت ترجمه و انديشه هاي وارداتي يوناني و سياست هاي حمايتي محدود و موقتي بعضي از دولت ها دانست. همچنين توجه داشته باشيد كه اين عقلانيت فلسفي به عنوان يك خط سير تاريخي ماندگار و رو به رشد، ‌در بستر تشيع اثني عشري صورت پذيرفته است. اينها همه بيانگر ريشه ها هستند و از همين رو است كه از تيشه ها، ‌تا كنون كاري برنيامده است. آري در طول اين يازده- دوازده قرن، ‌تيشه هاي بسياري براي قطع ريشه هاي حكمت و فلسفه اسلامي به كار افتاده، اما نتوانستند از اين درخت تنومند حكمت و فلسفه، حتي شاخه اي قطع كنند. يكي از اين تيشه ها در زمانه ما، حوزه ي به شدت متشتت و غير منسجم تفكيكي ها است كه عنواني حاكي از نظام مندي‌، همچون مكتب تفكيك پيدا كرده و در خراسان و اصفهان و حتي قم فعال شده است. اينها به جاي اينكه تيشه به انديشه ها و نظام هاي فكري الحادي و ضد اسلام شيعي و ضد نظام و انقلاب اسلامي بزنند، به جان فلسفه اسلامي، به ويژه حكمت صدرايي افتادند كه اكنون در خط اول مبارزه فكري با آن انديشه ها و نظام ها است.
اما همانطور كه گفته شد، همين اصفهان امروز، قابليت هاي زيادي براي احياي حكمت و فلسفه دارد و اين استعداد ها و قابليت ها بايد زمينه هاي مناسب را براي فعليت يافتن پيدا كنند. يكي از اين زمينه ها كه هم به سهولت قابل اجرا شدن است و هم به شدت و سرعت مؤثر است، ‌اين است كه اساتيدي كه در حوزه مشغول هستند و در حكمت و فلسفه كار كردند و توانايي تدريس فلسفه را دارند، ‌رسماً، برگزاري تدريس فلسفه در حوزه را اعلام نمايند و اين سد را بشكنند و فضا را دگرگون كنند.

بنيانگذاران اوليه و تأسيس حوزه ي فلسفي در عهد صفوي

در حوزه ي فلسفي اصفهان قرن يازدهم، از همان ابتدايي كه پي ريزي شد، اختلافات فكري و تنوع و تكثر تفكر فلسفي، به شكل برجسته اي نمايان بود. اين گوناگوني مشرب تعقل و تفلسف بين پايه گذاران حوزه ي فلسفي در اصفهان كه سه شخص بودند، ‌وجود داشت و در تدريس و حوزه درسي آنها، بارز و برجسته بود. اينجا است كه در بين شاگرداني كه در درون اين سه حوزه پرورش يافته بودند، تضارب افكار بيشتري صورت گرفت، ‌به خصوص كه بعضي از اين شاگردان، ‌با دو حوزه يا هر سه حوزه درسي‌، مرتبط بودند. بنابراين تحليل شخصيت فلسفي و مشرف فكري اين سه بنيانگذار، مي تواند يك تصوير روشني از ساختار دروني حوزه ي فلسفي اصفهان عصر صفوي ارائه كند و ريشه تحولات فكري – فلسفي را كه در اين حوزه صورت گرفته به دست دهد. اما اين سه شخصيت بزرگ كه در صدر حوزه ي فلسفي اصفهان قرن يازدهم جاي دارند و ميراث حكمت و فلسفه را تحويل گرفتند و آن را مورد بازسازي و غني سازي قرار دادند، عبارتند از:
۱) شيخ بهايي. ۲) ميرفندرسكي. ۳) ميرداماد.
هر يك از اين سه حكيم بزرگ، ويژگي هاي منحصر به فردي داشته و منشأ جنبه هاي نويني در فلسفه شده و باعث تكثر و تنوع بيش از پيش انديشه هاي فلسفي شدند. اين سه، ‌طبقه ي اول حكما را در حوزه ي فلسفي عصر صفوي تشكيل مي دهند و حوزه ي فلسفي اصفهان را در اين دوره پايه ريزي نمودند.
شيخ بهايي يكي از اركان اصلي در حوزه ي فلسفي اصفهان عصر صفوي به شمار مي رود و نقش او در تحولات حكمت و فلسفه اصفهان كمتر مورد تحليل واقع شده است. نحوه و نوع تأثير او بر شخصيت فلسفي ملاصدرا، ‌با اينكه او عمدتاً دروس منقول را در نزد شيخ تلمذ كرده، ‌قابل تأمل و بررسي است. حتي اگر مخالف سرسخت ملاصدرا باشيم و نوع تفلسف و حكمت ورزي او را در حكمت متعاليه قبول نداشته باشيم، ‌نمي توان انكار كرد كه پرورش شخصيت فلسفي و حكمي ملاصدرا در حوزه درسي شيخ بهايي و ميرداماد، ‌باعث تحولات عظيم و گسترده در تاريخ فلسفه اسلامي شد. آري چه بخواهيم و نخواهيم، و اين پديده را چه مثبت و چه منفي ارزيابي كنيم، ‌اما اين يك حقيقت تاريخي است كه خط سير فلسفه و حكمت و حتي عرفان، ‌در اين چهارصد ساله اخير تحت الشعاع شخصيت فلسفي ملاصدرا بوده و از زمان خود ملاصدرا تا همين امروز، انبوهي از انكارها و انتقادها و همچنين انبوهي از تائيدها و تعطيم و تكريم ها را متوجه خود نموده است. و اينها همه نشانه اين است كه فلسفه ملاصدرا هنوز زنده و پرتحرك و بسيار تأثيرگذار و نافذ است. ملاصدرا و شخصيت فلسفي او به عنوان ثمره دو حوزه فلسفي اصفهان، ‌شيخ بهايي و ميرداماد، ‌به تنهايي كفايت مي كند تا بفهميم كه در اين دو حوزه ي فلسفي اصفهان چقدر پويايي و تازگي و ابتكار عمل وجود داشته است. اما اولاً‌ بايد اين جنبه ها در اين دو حوزه فلسي به دست آيد و تحليل شود و ثانياً‌ نوع تأثير هر يك از اين دو حوزه در شخصيت فكري و فلسفي ملاصدرا مورد فحص و بحث قرار گيرد. البته براي اينكه هر دو تحقيق صورت پذيرد بايد اولاً همه آثار تأليفي شيخ و مير، در اختيار باشد و زير ذره بين قرار گيرند، ‌و ثانياً بايد حجم زيادي از اطلاعات تاريخي در اختيار باشد، كه در هر دو زمينه، به ويژه در مورد شيخ بهايي، كمبودهاي زيادي احساس مي شود.
منبع مقاله :
امامي جمعه، مهدي، (۱۳۹۱) سير تحول حوزه فلسفي اصفهان از ابن سينا تا ملاصدرا، تهران: مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران، چاپ اول